دلگیرم
از دست آنها که بی پروا تهمت میزنند............!!
از دست آنها که بی دلیل خیانت می کنند......!!
از دست آنها که ساده فراموش میکنند..........!!
من از دست بندگان ناهمربانت دلگیر دلگیرم............................................
از دست آنها که بی پروا تهمت میزنند............!!
از دست آنها که بی دلیل خیانت می کنند......!!
از دست آنها که ساده فراموش میکنند..........!!
من از دست بندگان ناهمربانت دلگیر دلگیرم............................................
آدمهای ساده را دوست دارم ...
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند.
همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند.
آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است.
بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند
یا زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب “آدم” می دهند ...
دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!
ولی ... هیچوقت نفهمیدند
کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا! . . .
یک هفته در تب ســـــــوخت . . ..
کفشهاي من را بپوش و در راه من قدم بزن،
از خيابانها، کوهها و دشت هايي گذر کن که من کردم،
اشکهايي را بريز که من ريختم
دردها و خوشيهاي من را تجربه کن
سالهايي را بگذران که من گذراندم
روي سنگهايي بلغز که من لغزيدم
دوباره و دوباره برپاخيز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم ...
بعد ، آن زمان مي تواني در مورد من قضاوت کني...
| جمعه 2 تیر1391 ساعت: 17:44 | |||||
| شب سردي است و من افسرده راه دوري است و پايي خسته تيرگي هست و چراغي مرده مي كنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدمها سايه اي از سر ديوار گذشت غمي افزود مرا بر غم ها فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا به دل من قصه ها ساز كند پنهاني نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر سحر نزديك است هر دم اين بانگ برآرم از دل واي اين شب چه قدر تاريك است خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟ صخره اي كو كه بدان آويزم ؟ مثل اين است كه شب نمناك است ديگر | |||||
ديار دانش و علم است و فرهنگ ببين دانشوران بي شمارش
بيا اسکو اگر خواهي سلامت بنوش آبي ز صدها چشمه سارش
چه خوش از عهد نادر شاه افشار حکايتها کند هر دم چنارش
بخوبي رشک ماه آسمانند شکر لب دلبران گلعذارش
چه بود آن مه که رويش را چو ديدم شدم دلداده بي اختيارش
کنون حال من از مرغي بپرسيد که عشق گل ربود از دل قرارش
رفيقان چاره اي يارم نيامد بلب جانم رسيد از انتظارش
شب و روز از رقيب اندر فغانم که شد پيوسته ام آزار کارش
ز جورش روزگارم تيره گرديد الهي تيره گردد روزگارش
اگر شعرم رسد در دست ياران نگه دارند از من يادگارش
بناي زندگي نا استوار است نکردند ايدريغا استوارش
چنين در بخشد ار طبع قوامي شود درياي عمان شرمسارش
"حسین قوامی اسکویی"
نه ميخواهم بگويم که دنيا بد است
نه ميخواهم بگويم که زندگي سخت است
و نه دلم تنگش است
و نه غمگينم
فقط ميخواهم بگويم :
خدايا شکرت
پ ن : من اینو یه جای دیگه خوندم خوشم اومد گفتم شما هم بخونید
BoyfriEND ( دوست پسر ) ...
GirlfriEND (دوست دختر ) ...
BestFriEND (بهترين دوست ) ...
همگي سه حرف END (خاتمه) را بهمراه دارند ...
اما کلمه FamILY ( خانواده ) سه حرف " ILY " را دارد ، که همان مخفف " I Love You " مي باشد ...
و جالب است بدانيد :
FAMILY = Father And Mother I Love You
يک نفر ميپرسد:
که چرا
شيشه شکست؟
يک نفر ميگويد:
شايد اين رفع بلاست
ديگري ميپرسد
شيشه ي پنجره را باد شکست؟
دل من سخت شکست
هيچ کس هيچ نگفت
غصه ام را نشنيد
از خودم ميپرسم
ارزش قلب من از شيشه پنجره هم کمتر بود؟؟؟
دلم کمی خدا می خواهد
کمی سکوت
کمی آخرت
دلم دل بریدن می خواهد
کمی اشک
کمی بهت
کمی آغوش آسمانی
فقط همین
سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،
حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد
وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،
اشتباهی هم فهمیداند.
"دکتر علی شریعتی"
هنگام تراشیدن
موی کودک مبتلا به سرطانش
گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش
در حالی که چشمانش پر از گریه بود
گفت : حالا تو موهای منو بتراش !
...
به سلامتی پدری که نمی توانم را
در چشمانش زیاد دیدیم
ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!
...
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ، اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !
...
به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن...
...
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده ! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده ! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه... و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری
...
پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره
...
خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره . . .
...
پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمی بیند و نمی داند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
پیشاپیش روزت مبارک پدر